Welcome to herati.co.uk. Introducing the great ancient city of Herat to the world.

افغانستان و اسراییل


اخیرن عکسی منتشر شده که حاکی از دیدار و گفتگوی همسر سفیر افغانستان در کانادا با سفیر اسراییل در این کشور است و باز بحثهای قدیمی مربوط به داشتن و یا نداشتن رابطه سیاسی میان افغانستان و اسراییل مطرح گردیده است.


رابطه و اساس سیاست خارجی یک کشور باید بر پایه و اقتضای منافع ملی آن کشور باشد نه بر اساس علایق و خواسته ها و دنباله روی از کشورهای منطقه. اگر بنا بر نداشتن رابطه با کشوری باشد که حکومتهای ایران, پاکستان, عربستان سعودی و روسیه (بعنوان نماینده و میراث دار اتحاد جماهیر شوروی) که مسببان اصلی خارجی برای وضعیت کنونی افغانستان هستند اولویت بیشتری برای قطع ارتباط دارند. (منظور من قظع رابطه با کشورهای موصوف نیست, بلکه اولویت بندی است.

اگر می خواهیم قطع رابطه کنیم بخاطر خوشایند کشورهای عربی و منطقه که نباید فراموش کنیم کشوری مانند مصر که بدترین خسارات را از جانب اسراییل دیده حالا منافعش ایجاب می کند که با اسراییل رابطه داشته باشد. ترکیه هم همینطور. سوریه هم که اعلام کرده ملاقاتهای رسمی با مقامات اسراییل دارد. بر این لیست اضافه کنید ملاقاتهای گاه و بیگاه و مخفیانه و آشکار کشورهایی همچون قطر و کویت و امارات و ...

از عرفات فقید و محمود عباس (رهبران فلسطین)هم که فلسطینی تر نیستیم که با اسراییل پیمان صلح امضا کرده اند. بخاطر ظلم و ستم ایجاد شده به فلسطینی ها کاسه ای داغتر از آش و دایه مهربانتر از مادر هم نشویم.بگذاریم فلسطینی ها خودشان برای سرزمین پدری شان تصمیم بگیرند نه اینکه ما از هزاران کیلومتر آنطرفتر رهبرانشان را خاین و بی سواد بدانیم و برایشان تعیین تکلیف نماییم.


همین رهبران بودند که تا هنگامی که به فایده شان بود جنگ و انتفاضه را پیش بردند و قهرمان و مبارز خوانده می شدند و آن هنگام که صلاح مردم خود را در صلح و سازش با رقیب یافتند و منافع و مصالح خود را و مردمشان را قربانی خواسته های دیگران نکردند شدند خاین و بی سواد و ناآگاه.

.در همین صفوف برادران ! طالب و القاعده هم کم فلسطینی ندیده ایم که علیه مردم و دولت افعانستان جنگیده اند.


حال این سئوال را مطرح کنیم که ضرر داشتن رابطه با اسراییل چیست و اصولا تا کنون اسراییل چه ضربه ی مستقیم و یا غیرمستقیمی بر وطن و هموطنان ما وارد کرده است؟

اگر روابط با اسراییل هم بنا بر اصول رسمی دیپلماسی, استقلال و احترام متقابل انجام شود من از این رابطه استقبال می کنم. نظرمن در ارتباط با کشور فلسطین و هر مملکت و حکومت دیگری هم همین است. افغانستان جدید باید این را به دنیا نشان دهد که کشوری است صلح طلب و آماده همکاری و داشتن ارتباط حسنه با تمامی کشورها مطابق همان اصول ذکر شده


این نظر را در بخش نظرات سایت کابل پرس نوشته بودم. برای اطلاع از نظرات دیگران به این آدرس مراجعه نمایید.

بزرگترین و پرجمعیت ترین زندان دنیا



اگر درگوشه کافی شاپی نشسته اید و با دوستان خود پیاله چایی می نوشید.

اگر مشغول خرید مایحتاج روزانه خود از سوپر مارکتی هستید و چشمتان بدنبال آخرین تخفیف های فروشگاه است.

اگر به آلوده نکردن محیط زیست اهمیت میدهید و ازوسائل نقلیه عمومی مانند اتوبوس بجای ماشین شخصی استفاده می کنید.

اگر صبحگاهان در پارک نزدیک خانه خود نرمش می کنید.

اگر هم که حوصله تان از دنیا و زندگی و مشکلاتش سرآمده و تصمیم قطعی برای خودکشی گرفته اید و برای مثال روش سقوط ازیک بلندی, پل و یا دره را بعنوان شیوه مورد علاقه برای آزادی خود برگزیده اید.

در همه حال لبخندی بر لب داشته باشید.
چرا که در بریتانیا برادر بزرگتر همیشه به شما می نگرد و مراقب شماست.

انگلستان با بیش از 4 میلیون تلویزیون مدار بسته
(سی سی تی وی) -یعنی برای هر 14 نفر یک دوربین - مقام اول را از این حیث در دنیا دارا است و عملن به بزرگترین زندان سربازجهان تبدیل شده است . اگر هم در لندن زندگی می کنید احتمال دارد روزانه دوربین ها تا 300 به شما لبخند بزنند و به اصطلاح شکارتان کنند.
*

نقاشی روی دیوار از بنسکی هنرمند گرافیتی


در مقابل اعتراض همیشگی گروههای لیبرال و مدافع حقوق بشربه حکومت در سلب آزادیهای فردی , دولت هم چنان پرتوان و پرتحرک به گسترش سیستم مراقبتی خود ادامه می دهد و در حال حاضر وزارت داخله بیش از 300 میلیون پوند در سال (78 در صد بودجه سالیانه اش برای جلوگیری از جرم و جنایت) را به این امر اختصاص می دهد.

پلیس چه می گوید؟

گرچه پلیس به نقش مثبت استفاده از این تکنولوژی در به دام انداختن تبهکاران اشاره می کند و بعنوان مثال دوربینها مجهز به سیستم اسکن و تطبیق چهره حتی در میان جمع هستند و البته آمار دستگیریهای پس از جرم و چنایت را ارائه میدهد ولی افزایش روزافزون قتل و جرح بخصوص استفاده از سلاح سرد در میان نوجوانان انگلیسی این واقعیت را مطرح کرده که برای پیشگیری از این معضل به شیوه های دیگری هم باید متوسل شد و ایده زندان بزرگ به تنهایی پاسخگو نیست.

هم اینک طرحهایی از قبیل بازرسی کودکان بیش از ورود به مکتب و به خدمت گرفتن وسایل اسکن کننده همانند آنچه در فرودگاهها و میدانهای هوایی استفاده می شود و افزایش مدت محکومیت برای حمل کنندگان سلاحهای سرد و گرم مورد بحث قرار گرفته است.


در مدت 5 ماه پس از آغاز سال 2008 تا کنون, بیش از 100 مورد حمله اکثرن با کارد در شهر لندن به تنهایی صورت گرفته که در 33 بار آن, لندنیان در ماتم از دست رفتن جان جوانانشان نشسته اند.** . اوج فاجعه زمانی آشکار میشود که بدانیم بیشترگروههای حمله کننده و خلافکار, نوجوانان 12 تا 18 ساله و دلسرد از درس و مکتب هستند . حتا در موردی پسری 7-8 ساله چاقو بدست در محل حادثه ای دیده شده است.

این مشکل بصورت بحران و یک نگرانی اجتماعی عمومی برای خانواده ها درآمده و
انتقادات از پلیس و دولت هم شدت بیشتری گرفته است.حزب حاکم هم اگر می خواهد انتخابات آینده را به رقیب واگذار نکند (همانگونه که در انتخابات محلی هفته گذشته شکست را پذیرفت ) باید برایش چاره ای اساسی تر بیاندیشند و با گروههای منظم بحران زا مقابله جدی تری نماید.

منابع آماری:
*. آمار سال 2006. به نقل از روزنامه گاردین
** Evening Standard, چهارده می 2008

خالق آثار بنسکی عکسها از فلیکر. (Bansky)-

مرسدس 55,000 پوندی و مشکل پارک کردن در لندن

این واقعه دیروز در لندن اتفاق افتاد. راننده ای اتومبیلش را در جنوب لندن برای دقایقی پارک می کند و پی کارش میرود. دقایقی بعد, مامور ترافیک هم از راه میرسد و متوجه پارک غیر قانونی مرسدس اس کلاس میشود به یگان ویژه برای بردن ماشین اطلاع میدهد. مشکل هم از اینجا شروع می شود که ماموران خودروی مخصوص حمل, دچار اشتباه محاسباتی می شوند و این چنین صحنه ای بوچود میاید و ماشین گران قیمت معلق در زمین و هوا و در فاصله بسیار کمی از برخورد به زمین باقی می ماند.


نیم ساعت بعد تیم دیگری میاید و بحث و مشاجره ای با تیم قبلی در می گیرد. و سرانجام بعد از ساعتی و به کمک جرثقیل دوم ماشین به سلامت (؟) به زمین بازمی گردد. در این مدت ترافیک بسیار شدیدی هم در خیابان بوجود آمده است.

داستان پایان جالبی هم دارد. ماشین را به گاراژ نمی برند و آنرا در همان جا رها می کنند و از خیر بردنش میگذرند!. شهر داری بخش (اداره ترانسپورت لندن) به اشتباه ماموران خود اذعان می کند و از راننده هم عذرخواهی. ماموران را هم به دوره بازآموزی می فرسنتد.

راننده هم تا کنون باید اتومبیلش را به تعمیرگاه برده باشد تا موتورو فیلترو روغن و بنزینش را چک کنند.
منبع خبری و عکس: Evening Standard

پی نوشت:
مطلب را همانگونه که درمنبع
آمده بود وارد کردم ولی از عکس و نظرها مشخص می شود که مرسدس از نوع ای- کلاس است و قیمتش هم 20-25 هزاری ارزانتر. البته صرف نظر از مدل و قیمت مرسدس پیامش در این است که مامورانی که خود وظیفه روان سازی ترافیک را دارند سد معبرمی کنند و مشکل آفرین می شوند و مزاحم.

.

مگر این پنج روز دریابی ....

امروز خبردرگذشت یکی از دوستانم را شنیدم. باور نکردنی, ناگهانی و شوک برانگیز.

آخرین بار هفته پیش دیدمش, با همان خوشرویی و لبخند همیشگی . برای دیدن مادرش به آفریقای جنوبی می رفت. سفر خوشی برایش آرزو کردم و قرار شد عکسهایش را از آنجا برایم بفرستد. امروز اما, خبر مرگش را از خواهرش شنیدم. نمی دانستم چه بگویم. ...تنها آرزوی صبر برای خانواده اش در غم فراق....

راکل, در هنگام مرگ تنها ۳۱ سال سن داشت. روانش شاد

نصایح پدری

بچه ها معمولن اولین دانسته های ادبی شان را در دوران مکتب و مدرسه می آموزند و البته در کنار مکتب و درس نباید از نقش والدین و اطرافیان غافل شد. شاید سهم این نقش با توجه به بوجود آمدن وسایل جدید آموزشی مانند تلویزیون و اینترنت کمرنگتر شده باشد ولی هنوز هم اطرافیان کودک و خصوصن والدین ایفاگر نقش همیشگی خود (اولین و تاثیرگزارترین معلم) هستند.

غرض از این مقدمه کوتاه این بود که دیروز به این فکربودم که من چه چیزهایی را از کتاب و نوشته و درس فراگرفتم و چه مسائلی را برای اولین بار در خانه آموختم. چه آن هنگام که زمستان سردی بود و بخاری نفتی و کرسیی و همه زیر کرسی جمع می شدیم وبی بی جان اوسنه (داستان) "هفت برار و یَک خوهر"را نقل میکرد و چه آن زمان که پدر در راه خانه می گفت: این نصیحتی که به شما می کنم را به خاطر داشته باش. تکرار این نصایح که به مناسبتهای مختلف بیان میشد و در هر کدام هم نکته ای نهفته بود برای پسری هفت- هشت ساله باعث ماندگاریشان در ذهن شد. نصایحی که شاید از نسلی منتقل شده بود و شاید هم انتظار پدر این بوده و هست که من هم به نسل بعد انتقال دهم. البته اینکه من چقدر با این نصایح موافق هستم و اصولن نسل آی پاد و پلی استیشن چقدر آنرا می پذیرد بحث دیگری است.

نمونه هایی از نکته هایی که برای اولین بار در خانه(از پدر و اطرافیان) آموختم - غیر کلیشه ای تر هایش را و کمتر شنیده شده هایش را-فبل از آنکه در کتابی بیینم و یا از معلم و استاد و رفیقی بیاموزم را در اینجا ثبت می کنم.

منظور از غیر کلیشه ایش این است که مثلن من :
این دغل دوستان که می بینی ....مگسانند گرد شیرینی
و یا
نان که از کیسه مهمان بود.....حاتم طایی شدن آسان بود و ..... را قبل از اینکه در کتاب بیننم از پدرم شنیده بودم.

نام نیک

گرنام نیک خواهی فرزند همیشه
بیاموز ای برادر! قرآن و خط و پیشه
گراو خطی نخواند و پیشه ای هم نداند
ناچار گاو چراند در کوه و دشت و بیشه
گر کار گاو چرانی از دست وی نیاید.
ناچار پیشش آید کلنگ و بیل و تیشه
گر کار تیشه و بیل از دست وی نیاید
مانند سگ بگردد او دربدر همیشه

نگاه ماتریالیستی! به دنیا

پدر زر است و مادر زر است و برادر زر
اگر غلط نکنم لطف کردگار زر
زور مکن, زار مکن, زر بفرست
زر بر سر هر سنگ ریزی نرم شود

ارزش قلم

قلم ترجمان بزرگان بود .......... قـلـــم بهتر از تیغ بـــــرّان بود
کسی که ندارد شجاع از قلم ......... خری دان که در زیر پالان بود

سرگرمی و طنز

همان پهلوانی که دیدی منم ......... جلنگ کدو از زمین بر کــــــنم
به آب روان پر کنم حوض را ........ به گرز گران بشکنم جوز را
....

دروغ میگم دروغهای سرافراز شتر بر کیک* سوار شد رفت به شیراز
.....
کیک بر سر گفتار شد .....یک لگد زد هفتاد ود و فیل مردار شد

مذهبی **

بوبکر یارغار, عمر مهر درّه دار, عثمان شهسوار, علی فتح خیبر است

بوبکر چون درخت, عمر چو شاخ او, عثمان چو برگها علی میوه بر سراست

بوبکر چو آسمان, عمرهم ستارگان, عثمان طلوع صبح ,علی روز انور است

هر کس از این چهار یکی را خلاف گفت کمتر زخرس و خوک یهودان خیبر است

......

-------------------------------------------------------
* کیک نام حشره ریزاندامی است همانند پشه

** با این مذهبی هایش موافق نیستم و اصولن صحبت از علی و عمرو دین در این سال و روزگار را وقت تلف کنی می دانم. ولی خب بنا بر اتفاق! این اسامی بخشی از دوران کودکی من بوده اند و راه فراری هم نداشتم.

پی نوشت: آخرین باری که پدر و مادرم را دیدم کریسمس بود و باز تا تابستان و ماه جولای که به دیدنشان بروم. وقتی بزرگتر میشویم و گرفتار کارو زندگی شخصی کمتر فرصت میکنیم تا ابراز علاقه مستقیم نسبت به والدین کنیم. شاید هم مساله شرم باشد و عدم احساس نیاز ولی بهر حال برای یک بار دیگرباید بگویم که پدرم و مادرم! دوستتان دارم!

! در شیراز نماز باران می خوانند, در لندن برف میاید

امام جمعه محترم شهر شیراز از مومنان و نمازگزاران درخواست کردند برای رفع مشکل خشکسالی از خداوند درخواست برف و باران کنند. (لینک فارس نیوز). امروز صبح که از خواب برخاستم دیدم که بلــــــــه! دعاها و نمازها مستجاب شده است و درهای رحمت خداوندی هم گشوده. از آسمان عوض باران , برف می بارد. البته تنها مشکل این بود که این برف نه در شیراز که در لندن می بارید.

ضمن تشکر از سخاوتمندی خاص امام جمعه محترم از این درخواست خیرخواهانه, خواهشمندم در نمازهای بعدی آدرس دقیقتری بدهید تا مومنان واقعی از این نعمت الهی بهره مند شوند. کافران لندن نشین به اندازه کافی باران را در طول سال تجربه می کنند. مطمئن هستم دفعه آینده موفق خواهید شد.

چند عکس از برف امروز لندن (پشت دیوار خانه مان البته! این را هم بگذارید به حساب تنبلی روز یکشنبه). این برف بهاری به همان سرعتی که آمد به همان سرعت هم آب شد.







پی نوشت: در آن یکشنبه ای که در لندن برف آمد همزمان شده بود با روز حمل مشعل المپیک چین (پکن 2008). این برف را هم به جنبش آزادیخواهی تبت هم ارتباط دادند. چطور؟ آخر اعتقاد داشتند این برف آمده بود تا مشعل را خاموش کند. متاسفانه برف چندان با تبتی ها هم همیار نبود و درست در هنگام آغازمراسم بند آمد!

ره آورد "رم"


فرصتی دست داد برای سفر کوتاهی بیرون از این مملکت ابری و دلگیر. نامهای مختلفی در ظرفی قرار گرفت: پراگ, پاریس ,بارسلون و ... و سرانجام قرعه بنام "رم" افتاد. ته دلم خوشحال بودم. حداقل جایی گرمتر از لندن میروم.مقدمات این سفر فراهم شد وموعدش هم فرارسید. از همان ابتدا معلوم بود که ماه و خورشید و فلک میخواهند دست در دست هم نهند تا شروع خوبی برای این مسافرت کوتاه داشته باشیم. بیدار شدن و آمادگی به موقع! فراموش نکردن مدارک!آرامش عجیب میدان هوایی هیترو و check- in برق آسایش همه نشانه های ابتدایی بود. حتی تاخیر 40 دقیقه ای پرواز هم خمی به ابروی مان نیاورد و در ساعت 8 صبح بود که خودمان را در درون طیاره بریتیش ایرویز و کاپیتان (پیلوت) جوانش (حداقل صدایش اینگونه می نمود)یافتیم. هنوز لندن میان خواب و بیداری بود که هواپیما از زمین برخاست...
بر فراز کوههای آلپ و با عبور از فرانسه به ایتالیا رسیدیم.

Click to view larger picture size"برای دیدن نمای بزرگتر عکسها بر روی آن کلیک کنید"

اگر در فرودگاه "لئوناردو داوینچی" که نزدیکترین میدان هوایی به مرکز شهر است به زمین بنشینی, قطار و تاکسی مهیاست برای رفتن به مرکز شهر. تکت قطار هر نفر 11 یوروست که هر 30 دقیقه از ایستگاه حرکت میکند و نرخ تاکسی هم حداکتر 40 یورو. نام ایستگاه مرکزی قطار هم ترمینی (Stazione Termini) است. از ایستگاه تا هتل هم راهی نبود. ولی یکجور شلوغی خاصی دوروبر ترمینال بود. خارجیهای فراوان (که با توجه به میزان زیاد خارجی در لندن جای تعچبی نبود) بساطیها و دست فروشها که همه جیز میفروختند از سوغاتی های رم گرفته تا کیفهای دستی بدلی بربری و لویی وتون. و ترافیک عجیب و بی قانونش که ماشینها حتی بر روی خط عابر پیاده هم توقف نمی کردند. و البته چیزی که از قبل برای آن آمادگی گرفته بودم: تعداد فراوان موتورسیکلت ها که چپ و راست از کنارت می گذشتند.

خوشبختانه هتلی که رزرو کرده بودیم از ایستگاه قطار و بالطبع مرکز شهر رم فاصله زیادی نداشت و بعد از گذاشتن چمدانها و گرفتن نقشه شهر از کارمندان هتل (و چون هیچ احساس خستگی نمی کردیم) تصمیم به گردشی دور شهر گرفتیم. اکثر مکانهای تاریخی رم نزدیک هم هستند و مینوان با قدم زدن از آنها بازدید کرد. تنها واتیکان است که کمی فاصله دورتری دارد. چیزی که پیشنهاد میکنم استفاده از تورهای "رم گردی" با استفاده از اتوبوسهای دو طبقه سرباز است. 18 یورو برای 24 ساعت به صورت نامحدود امکان دیدن بیشتر مکانهای دیدنی شهر را به شما میدهد.



تاریخچه


رم بعنوان یکی از مراکز امپراطوری روم دارای غنای فرهنگی بسیار و تاریخی کهن است. پیدایش آن به 700 سال قبل از میلاد مسیح باز میگردد. در مورد وجه تسمیه رم روایات و افسانه های مختلفی وجود دارد. آنچه که ما در طول سفر شنیدیم این بود که رم نام بانویی زیباروی بوده که عاشقان و دلدادگان فراوانی داشته و این عاشقان پس از مرگ این بانوی عشوه گر و برای جاودانه کردنش, نام رم را بر این منطقه می نهند. البته این تنها روایت در مورد دلیل نامیدن رم به این نام نیست.



بی شک مهمترین نماد و سمبل باقی مانده از رم قدیم کلوسیوم (Colosseum) می باشد. یک استادیوم قدیمی با گنجایش 50 تا 60 هزار نفر که در حدود سال 80 میلادی ساخته شد و تا قرن ششم پس از میلاد محل برگزاری مسابقات و مراسم گوناگونی از جمله مبارزه گلادیاتورها؛ نمایشهای عمومی همچون اعدام , شکار حیوانات, درامه هایی برپایه نبردهای تاریخی و افسانه های رایج بوده است. البته همانطور که در عکسهای زیر می بینید از آن کلوسیوم پرابهت چیز زیادی باقی نمانده و دلیل آنهم بلایای طبیعی همچون زلزله و جنگ و... می باشد.

"نمای بیرونی کلوسیوم"

نکته ای که فراموش کردم : در رم قدیم مردمان دارای کلاسهای اجتماعی متفاوتی بوده اند و این در طرز قرارگرفتن و نشستن شان در استادیوم تاثیر داشته. هرچقدر از موقعیت اجتماعی بالاتری برخوردار بودی نزدیکتر به صحنه نمایش قرار میگرفتی. (چیزی در مایه های همین VIP امروزی خودمان!)
عکس از درون "کلوسیوم (کلوسو)"

در کنار کلوسو, طاق مرمرین کونستانتین (Arco di Constantino)با ارتفاعی 20 متری خودنمایی می کند. این طاق که یکی از طاقهای پیروزی شهر رم است در سال 313 میلادی و به مناسبت پیروزی کنستانتین - امپراطور روم- در نبرد پُل میلوین (Milvian Bridge) بنا شده است.

بنای یادبود اولین پادشاه ایتالیای متحد و "سرباز گمنام"

آب و هوا

در این موقع از سال (اواخر فبروری - اوایل مارچ) رم دارای آب و هوای مساعدی برای گردشگری است. دمای هوا بین 12 تا 16 در نوسان است که در مقایسه با لندن گرمتر و آفتابی تر به حساب میاید.


به رم بیایی و واتیکان را نبینی مثل این است که تشنه از لب دریا برگردی. درباره واتیکان و عظمتش بعدا خواهم گفت.




ادامه دارد ....


Amir Jaan Saboori, Herati Singer

متن ترانه "زندگی همین است" از امیر جان صبوری


چشمای ترا وقتی که به خواب می بینُم
سودایی می شم، صحرایی می شم، تکه تکه تکه می شم
خنده های تو وقتی که یادم میاید
هوش پرک می شم، هک و پک می شم، ذره ذره ذره می شم
زندگی همین است
گاهی عاشقی گاهی دل دقی گه چنان و گه چنین است
گاهی با همی گاهی بی همی گه فریب و گه یقین است

خدا نکنه از کنار ما رفته رفته برنگردی
یادِم نمیره لحظه وداع چشمه چشمه گریه کردی
یاد تو بخیر ای غزل شنو
عمر تو دراز ای همیشه نو

از کشاکش چرخ زندگی بین ما جُدایی افتاد
بی رضای ما پیش پای ما سنگ بیوفایی افتاد

یاد تو بخیر ای غزل شنو
عمر تو دراز ای همیشه نو

Herat, Florence of Asia.


The golden age of Herat was the time of the Timurids, in the 14th and 15th centuries, when the city was known as the "Florence of Asia". The best painters, the best architects, the best musicians, all came from Herat. "In Herat if you stretch out your feet you are sure to kick a poet," said Ali Sher Nawai, a statesman who was himself a poet and artist. It was at this time that the beautiful palaces and mosques which still adorn the city were built. Notable among these are the Musalla complex, built in the late 1400s by Queen Gawarshad. The city is the burial place of Afghanistan's greatest mystic poet, Khaja Abdullah Ansari. Herat was formerly also renowned for its bazaars - the city is a major carpet-making centre.

Breadbasket


Herat, the city considered to have the most fertile soil in central Asia, was first settled 5,000 years ago. The ancient Greek historian Heroditus called it the breadbasket of the region. "The world is like an ocean," it was said in ancient times, "and in the ocean is a pearl, and the pearl is Herat." When Alexander the Great came to Herat in the 3rd century BC, the city was already a prosperous place. Later it became the greatest of the cities of the ancient Persian kingdom of Khorasan.
Source: BBC

Recommending a book

Three Women of Herat: A Memoir of Life, Love and Friendship in Afghanistan

by Veronica Doubleday (Author)

In the years before the communist coup and the Soviet invasion of Afghanistan, Veronica Doubleday set up home in the ancient city of Herat with her husband, who was researching Central Asian music. At first, her only glimpses of women were as shadows--faceless and voiceless. Gradually, however, she formed friendships with three young mothers who welcomed her into their lives, taught her their customs and music and shared the details of their everyday existence. She witnessed their most personal moments: the births and deaths of their children, their marriages and celebrations, religious holidays, healings, and rituals. After the Soviet invasion in 1979, she lost touch with her friends, but returned to Herat recently, adding another chapter to this poignant story.
(Editorial Review)

Democracy in Action!

This is a music video by Abjeez, Iranian sisters from Sweden. Deep and thoughtful, in another word you will see Democracy in action. Democracy (American style) has been working in Iraq for more than five years now but it seems the right wing conservatives have not learnt from their destructive mistakes and they are planning to expand their so-called war on terror agenda beyond Iraqi borders. The battle for capturing hearts and minds is completely off the table and there is no place for diplomacy in the 21st century.

President Bush once said in that famous speech at the congress after 11 September : "You are either with us or against us." and since then people in Baghdad and Kabul streets has tasted the meaning of being against Mr. president.

The translation of the lyrics of this video is running at the bottom of the clip.

More to come.

My First Post!

This is a new start. In this blog you will read about daily events, useful links and things around that make me interested. You are most welcome to add your views and comments regarding any post on this blog.